یسنا                                                                                             یسنا ، تا این لحظه: 16 سال و 6 ماه و 11 روز سن داره

یسنا گلی

یسنا و چادر نماز کوچولوش

سلام سلام صدتا سلام. عزیز دل مامان امیدوارم همیشه خوب و سرحال باشی. خوشمل مامان از بس چادرای بزرگ سرت کردی و توی خونه خودمون و مامان جونات این ور و اونور رفتی و زمین خوردی مامان جون و خاله عاطی رفتن و واست یه پارچه چادری قشنگ سفید با ستاره های قرمز  کوچولو  گرفتن و  بردیم دادیم اون یکی مامان جون تا واست ببره و بدوزه و آماده اش کنه تا دیگه خودت چادر داشته باشی و وقتی میخوای با اونای دیگه نماز بخونی چادر  کوچولوتو سرت کنی و مثل یه فرشته نماز بخونی. مامان جون هم زود زود چادر دخمل گلم را آماده کردن و آوردن واست. و وقتی دیدیش کلی ذوق کردی و  دیگه از سرت برش  نمی داشتی و همش باهاش میدو...
1 اسفند 1390

شعر شعر شعر

سلام به نفس من که عاشق شعر خوندنه و یه عالمه شعرای خوشمل بلده و با کلام شیرین بچگانش واسه مامانی میخونه و مامانی رو شاد میکنه. امروز هم چند تا شعر خوشمل دیگه واست میزارم تو وبلاگت تا حالشو ببری. دوست دارم بی نهایت مورچه سیاه کوچولو- کلاغ قارقاری- بازی موش با گربه    متن شعر در ادامه مطلب.......       مورچه سیاه کوچولو  مورچه  سیاه کوچولو کار می کنه، بار می بره دونه هارو جمع می کنه داخل انبار می بره   مورچه  سیاه کوچولو زیرِ زمین لونه داره تو لونه ی زیرِزمین یه عالمه دونه داره   مورچه  ...
26 بهمن 1390

یسنا جون و خونه عمه

یسنا جونم سلام. دخمل مامان امیدوارم همیشه شاد باشی و سرحال.دیروز پیش عمه مهدیه من بودیم و عمه و عمو با بابا رفتن مدرسه عمه تا بابا کامپیوتر مدرسه را درست کنه و من و تو و فائزه خونه عمه اینا موندیم.فائزه جون  از  من خواست تا نقاشی مدرسه اش را واسش بکشم که خیلی هم سخت بود و آخه پرسپکتیو بود و  کلی وقت می خواست تا بکشم و کاملش کنم.   بقیه در ادامه مطلب.........     منم قبول کردم و قرار شد فائزه مواظب تو باشه و باهات بازی کنه.اما بیچاره  حسابش رسیده شد.آخه تو خیلی شیطونی کردی و به همه چی دست میزدی و میخواستی امتحانش کنی. در ضمن تا میتونستی  روی تخته وایت بردش خط خطی  کردی و ب...
26 بهمن 1390

تخصص های یسنا جون

سلام به همه زندیگم یسنا جونم چند روز قبل تو وبلاگ آرشیدا جون یه مطلبی خوندم که واقعا جالب بود.مامان آرشیدا از فوق تخصص های  دخمل گلش نوشـته بود و من وقتی خوندمشون متوجه شدم که تو هم این تخصص ها رو داری و تصمیم  گرفتم واست بنویسم تا وقتی بزرگ شدی بدونی که چه مهارتهایی داشتی و به خودت افتخار کنی نفسم  البته اینها فقط گوشه ای از مهارتهای یسنا جون هستش و نوشتن کل مهارتها و تخصص هاش یک کتاب میشه   برای اطلاع از تخصص های نفس مامان به ادامه مطلب مراجعه کنید...... * فوق تخصص در ریز ریز کردن انواع دستمال کاغذی و تقسیم آنها بین افراد حاضر در جمع و گاهی تمیز  کردن تمام صورت افراد جمع *فوق تخصص در با...
25 بهمن 1390

ولنتاین مبارک

    در شیارهای قلبم به دنبال کدامین عشق می گردی؟ عشق من درآیینه ای است که هر روز در آن مینگری......   چشمان تو قبله عشق من است من به آن مینگرم   زیر سایه بان ابروانت به خواب میروم.خوابی عمیق به عمق اقیانوس. در مهربانی لبهایت خنده و در خمار چشمانت عشق رادیدم .   وگل بلورین وجودت را تا اعماق قلبم  حس كرده ام.     بامن بمان تااین حس درمن نمیرد هرگز...........     بقیه در ادامه مطلب.........       عشق، سرطان دوست داشتن است. عشق، عقد دائمی ما با غربت است. عشق،  شماره تلفنی است كه سالها بدنبال آن می گردیم...
25 بهمن 1390

چهارمین دندون آسیایی

دخمل نازم سلام. شیطون بلای من امیدوارم همیشه خوب و سالم باشی نفس من یسنا خانوم به سلامتی چهارمین دندون آسیاییت هم در اومده و الان دیگه ١٢ تا دندون داری. اما هرچی میگذره علاقه ات به گاز گرفتن بیشتر میشه و همیشه وقتی بیخیال هستیم میای و یه گاز  محکم ازمون میگیری و فرار میکنی.   بقیه در ادامه مطلب................. بیچاره عروسکات که اصلا از دست تو و گاز گرفتنت  آرامش ندارن.آخه هر وقت که من نگاه میکنم دست یا پاشون را گرفتی و داری گاز میگیری هرچی هم میگم که این کار بده و دندونات آخ میشن اصلا توجه نمیکنی و فقط  همون موقع  جلوی من اینکارو نمیکنی و بعد چند دقیقه میخندی و  باز همون کارو ادامه می...
24 بهمن 1390

موش کوچولوی مامان

دخمل قشنگم سلام. امروز ٥شنبه بود و مثل همیشه صبح بابا جون و مامان جون اومدن دنبالمون و رفتیم خونه باباجون اینا.هم  واسه حموم کردن تو شیطون بلا هم واسه اینکه فردا باز دعای دسته جمعی داریم و یه عالمه سبزی خوردن باباجون اینا گرفته بودن و باید تمیز میشدن واسه دعا.و خاله های من همه قرار بود بیان کمک و واسه تو بهترین اتفاق بود. بعد اینکه رسیدیم خاله فاطمه و امیر علی و مادر جون من اومدن و تو یه کم با امیر علی بازی کردی   و............. بقیه در ادامه مطلب............ و بعد با خاله عارفه بردیمت حموم و تو کلی آب بازی کردی و به ما آب پاشیدی تا  شسته...
21 بهمن 1390
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به یسنا گلی می باشد